<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
  <channel>
    <title>Behdad Keynejad's blog</title>
    <link>https://behdaad.me/blog/</link>
    <description>Notes on building products, technology, and whatever else holds my attention.</description>
    <language>en</language>
    <atom:link href="https://behdaad.me/blog/feed.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <lastBuildDate>Thu, 22 Apr 2021 00:00:00 GMT</lastBuildDate>
    <item>
      <title>دو تکنیک ذهن‌آگاهی</title>
      <link>https://behdaad.me/blog/mindfulness-techniques/</link>
      <guid isPermaLink="true">https://behdaad.me/blog/mindfulness-techniques/</guid>
      <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 00:00:00 GMT</pubDate>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://images.unsplash.com/photo-1577344718665-3e7c0c1ecf6b?auto=format&amp;amp;fit=crop&amp;amp;w=1400&amp;amp;q=85&quot; alt=&quot;Person meditating in a yoga pose&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Photo by &lt;a href=&quot;https://unsplash.com/@notquitemax?utm_source=behdaad.me&amp;utm_medium=referral&quot;&gt;Max&lt;/a&gt; on Unsplash&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از نشونه‌های خیلی بارز اضطراب اینه که آدم شب درست به محض این که چراغ رو خاموش می‌کنه و سرش رو می‌ذاره رو بالش یه دفعه تمام افکار جهان به مغزش هجوم میارن. تا همین چند ثانیه پیش که تصمیم بگیره بخوابه هیچ فکری تو سرش نبودا، یه دفعه معلوم نیست چی شد. من دو راه برای ساکت کردن صدای این فکرها می‌شناسم، شما هم امتحان کنید شاید مفید بود:&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;هر فکری که به ذهن‌تون می‌رسه رو acknowledge کنید. سعی نکنید صدای ذهنتون رو خفه کنید، بلکه بهش بگید که دغدغه‌هاش رو شنیدید، منتها الان فرصت خوبی برای حل اون مشکلات نیست. این کار کمک می‌کنه که ذهن‌تون یه کم آروم شه. اضطراب یک مکانیزم تدافعیه و تا وقتی عوامل اضطراب وجود دارن، مغز و بدن در حالت fight or flight باقی می‌مونه. در نتیجه به جای فرار از عامل اضطراب اون رو به رسمیت بشناسید، منتها نذارید تسخیرتون کنه. یک تکنیک رایج برای acknowledge کردن افکار برچسب زدن به اوناست (تکنیک labeling). روش رایج اینه که فکرها رو با لیبل thoughts و احساسات (روحی یا جسمی) با لیبل feelings برچسب بزنید. نیازی نیست افکار رو با لیبل‌های زیاد برچسب بزنید چون مغز آدم مثل فولدر فایل‌سیستم کار نمی‌کنه.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;به جای فکر کردن به مشکلات، به خودتون بگید «امروز روز خوبی بود، چون...» و سعی کنید حداقل سه دلیل برای خوب بودن اون روز بیارید. لازم نیست حتماً دلایل خیلی مهم و بزرگی باشن، حتی چیزهای ساده مثل «امروز یک فیلم خوب دیدم» خیلی به آروم شدن ذهن کمک می‌کنه. اسم این تکنیک gratitude ه که تو مدیتیشن و mindfulness خیلی کمک می‌کنه که ذهن آدم از عوامل اضطرابش دور بشه. سعی کنید به gratitude قبل از خواب عادت کنید و حتی اگر شبی هست که نیازی بهش ندارید، بازم انجامش بدید. حتی در مواقع غیر از قبلِ خواب هم ازش استفاده کنید.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;من این دو تکنیک رو از اپ Balance یاد گرفتم که می‌تونید از لینک زیر دانلودش کنید. برای کاربرهای جدیدی که اشتراک بخرن هم یک trial یک ساله داره. در نتیجه اگر اشتراک بگیرید و بلافاصله کنسل کنید، یک سال رایگان می‌تونید از نسخه‌ی پرمیوم‌ش استفاده کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://themindcompany.com/apps/balance&quot;&gt;Download Balance&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr&gt;
&lt;p&gt;مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی پاسخ جنگ یا گریز:&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://en.wikipedia.org/wiki/Fight-or-flight_response&quot;&gt;Fight-or-flight response on Wikipedia&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظریه‌ی چهار شعله یا «چگونه هم کار کنیم هم زندگی کنیم»</title>
      <link>https://behdaad.me/blog/four-flames-theory/</link>
      <guid isPermaLink="true">https://behdaad.me/blog/four-flames-theory/</guid>
      <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 00:00:00 GMT</pubDate>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://images.unsplash.com/photo-1567093418890-58e109505cba?auto=format&amp;amp;fit=crop&amp;amp;w=1400&amp;amp;q=85&quot; alt=&quot;Balanced stones on a beach&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Photo by &lt;a href=&quot;https://unsplash.com/@gnomecannon?utm_source=behdaad.me&amp;utm_medium=referral&quot;&gt;Taylor Aiello&lt;/a&gt; on Unsplash&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فعالیت‌هایی یک فرد در زندگی رو می‌شه به چهار شعله تشبیه کرد:&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;خانواده (زن و بچه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;دوستان (تفریح)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کار (پول)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سلامتی&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;و خودِ فرد، یک منبع محدود گاز. در نتیجه مجموع گازی که به شعله‌ها می‌رسه ثابته و فرد فقط می‌تونه نسبت شعله‌ها رو تنظیم کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و باوری وجود داره که کسی نمی‌تونه بیشتر از دو تا از این چهار شعله رو بالا نگه داره. معمولاً اولین واکنش آدم وقتی با این حقیقت روبه‌رو می‌شه، اینه که دنبال راه دور زدن می‌گرده. «اگر مربی ورزش بشم، شعله‌ی کار و سلامتی یکی می‌شه» ولی آدم خودش رو نمی‌تونه گول بزنه. اگر شما به هدف ضبط ویدیو (و نتیجتاً پول درآوردن) ورزش کنی، همچنان شعله‌ی سلامتی رو پایین نگه داشتی. اگر فقط برای سلامتی خودت ورزش کنی، نمی‌تونی پول معنی‌داری از کارت دربیاری. در نتیجه به جای دور زدن، بهتره آدم اولویت‌هاش رو برای خودش مشخص کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته این به این معنا نیست که شما باید جایی در زندگی اولویت‌هاتون رو مشخص کنید و تا آخر عمر به همون‌ها بچسبید؛ بلکه من معتقدم هر کسی در هر بازه‌ای از زندگی باید اولویت‌هاش رو بازنگری کنه و مطمئن باشه که در مسیر بیشینه کردن خوشحالی‌ش داره حرکت می‌کنه. و دقیقاً نکته‌ی مهم همینه: تعریف خوشحالی در هر لحظه برای هر کسی متفاوته. من در بازه‌هایی از زندگی‌م فکر می‌کردم اگر در عمرم کاری که جهان رو تغییر نده انجام ندم بیهوده خواهم مرد؛ اتلاف اکسیژن. ولی در حال حاضر چنین عقیده‌ای ندارم و بیشتر تلاش می‌کنم اطرافیانم رو خوشحال کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بازه‌هایی از زندگیم فکر می‌کردم عمر کوتاه و پر از خوشی بهتر از عمر طولانی و زندگی آرام و کم‌دغدغه ست. الان برعکس فکر می‌کنم. و کاملاً محتمله که به هر دلیلی در هر لحظه‌ای از زندگیم دوباره برگردم به همون عقاید قبلی که در حال حاضر به نظرم مسخره میان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این که به نظر میاد این چهار شعله کاملاً مستقل از هم‌ان و هیچ‌کدوم جای دیگری رو نمی‌تونن بگیرن، اما از دید من شعله‌ی سلامتی اندکی از بقیه مهم‌تره و اگر بهش کم‌توجهی کنید، عملاً ظرفیت کپسول گازتون کم می‌شه و نمی‌تونید بقیه‌ی شعله‌ها رو هم روشن نگه دارید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشنایی من با این نظریه از طریق پادکست &lt;a href=&quot;https://www.youtube.com/channel/UC8nhd-qEBMmFs-DkhBaQwww&quot;&gt;Ear Biscuits&lt;/a&gt; بود که توسط &lt;a href=&quot;https://www.youtube.com/user/rhettandlink2&quot;&gt;Rhett &amp;amp; Link&lt;/a&gt;، یوتوبرهای مورد علاقه‌م، درست می‌شه. تو اون اپیزود مهمان‌شون Michael Stevens (معروف به &lt;a href=&quot;https://www.youtube.com/user/Vsauce&quot;&gt;Vsauce&lt;/a&gt;) بود. از 59:21 می‌تونید در این باره گوش بدید:&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://youtu.be/ZIzJZrng4Lk?t=3561&quot;&gt;Listen on YouTube from 59:21&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای مطالعه‌ی بیشتر:&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://jamesclear.com/four-burners-theory&quot;&gt;The Downside of Work-Life Balance by James Clear&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>شانس، اسنپ، زندگی</title>
      <link>https://behdaad.me/blog/luck-snapp-life/</link>
      <guid isPermaLink="true">https://behdaad.me/blog/luck-snapp-life/</guid>
      <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 00:00:00 GMT</pubDate>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://images.unsplash.com/photo-1423994485548-7c3cf5c99cfb?auto=format&amp;amp;fit=crop&amp;amp;w=1400&amp;amp;q=85&quot; alt=&quot;Green leaf covered with water droplets&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Photo by &lt;a href=&quot;https://unsplash.com/@quentinreyphoto?utm_source=behdaad.me&amp;utm_medium=referral&quot;&gt;Quentin Rey&lt;/a&gt; on Unsplash&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه موضوعی که من هر چقدر تلاش کنم نمی‌تونم از ذهنم بیرون کنم، اینه که جایگاه فعلی من در زندگی، بیش از این که حاصل تلاش خودم باشه، حاصل شانسه. شغل با حقوق خوب دارم، تقریباً هر چی که می‌خوام رو دارم، به جای این که برم سربازی دارم پروژه انجام می‌دم، (فکر می‌کنم) بین اطرافیانم جایگاه خوبی دارم و به طور خلاصه زندگی خوبی دارم و آینده‌ی خوبی هم برای خودم متصورم. اما سوالی که من پیوسته از خودم می‌پرسم اینه که آیا این‌ها حاصل تلاش خودم بوده یا صرفاً آدم خوش‌شانسی بوده‌م که در وضعیت فعلی هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم‌ترین مواردی که به طور کلی شروع‌کننده‌ی مسیر خوبی تو زندگی من بود، پیوستن به تیم فنی اسنپ بود. شانس؟ قطعاً. درست اون موقعی که درسم داشت تموم می‌شد و لازم بود که برای ادامه‌ی مسیر زندگیم تصمیم بگیرم، شاید خیلی شانسی از طرف اسنپ به من گفتن که برم برای مصاحبه. اسنپ اون موقع گسترش تیم فنی رو شروع کرده بود و خب مصاحبه‌هاش اونقدری سخت نبود و منِ کم‌تجربه هم قبول شدم. در حالی که منِ اون‌موقع تو مصاحبه‌های الانِ اسنپ قطعاً رد می‌شد. شانس. (این که آیا منِ الان، تو مصاحبه‌های الانِ اسنپ قبول می‌شه یا نه سوالیه که دوست ندارم جوابش رو بدونم.) حالا اسنپ چرا به من گفته بود برم مصاحبه؟ چون یکی از دولوپرهای iOS اسنپ توییت‌های من رو دیده بود و (درست یا غلط) احساس کرده بود می‌تونم آدم مناسبی باشم. شانس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اومدن من به اسنپ همون‌طور که گفتم مصادف شد با گسترش تیم فنی. تیم iOS هم طبیعتاً بزرگ شد و نیاز بود که یه نفر یه نقش سرپرست‌طوری داشته باشه و من چون بین دولوپرهای اون‌موقعِ تیم قدیمی‌تر (در حد ۱-۲ ماه!) بودم و بقیه هم تمایل خاصی به این کار نداشتن، من برای این عنوان سرپرست‌طور انتخاب شدم. شانس مطلق. به خاطر شغلم تونستم سهمیه‌ی پروژه‌ی سربازی شرکت رو بگیرم و به جای این که دو سال از عمرم هدر بره دارم یه پروژه‌ی نرم‌افزاری انجام می‌دم. شانس. و خب از اینجا به بعد رو اگه به اندازه یک سال، یک سال و نیم Fast Forward کنیم، من مدیر یه تیم ۱۲-۱۳ نفره‌ی iOS تو اسنپم، در حالی که به نظرم هر کس دیگه‌ای (با یه حداقلی از دانش و مهارت) جای من توییت کرده بود، الان اون آدم جای من بود. شانس پشت شانس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مواردی دیگه‌ای هم تو زندگیم بوده، مثل رشته‌ی دانشگاه و پیدا کردن مهم‌ترین آدم زندگیم و اینا که اونا هم خیلی شانس توش نقش داشته، ولی دیگه نمی‌نویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه‌ی این چیزایی که نوشتم رو می‌خواستم تو یه توییت بنویسم، ولی احساس کردم چون طولانی می‌شه اینجا جای بهتریه. همین.&lt;/p&gt;
&lt;hr&gt;
&lt;p&gt;مفهومی تو این نوشته تحت عنوان «شانس» مطرح کردم در واقع کلمه‌ی درستی نیست. من منظورم معادل Luck بود که تو فارسی می‌گن «اقبال»، ولی من خیلی از این کلمه خوشم نمی‌اد.&lt;/p&gt;
&lt;hr&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://www.youtube.com/watch?v=Sh5S3OxiE-s&quot;&gt;&quot;Good day to be alive, sir&quot;. &quot;Good day to be alive&quot;, he says.&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌ی iOS در ایران؛ ایرلاین‌ها، اسنپ، چین</title>
      <link>https://behdaad.me/blog/ios-future-in-iran/</link>
      <guid isPermaLink="true">https://behdaad.me/blog/ios-future-in-iran/</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Mar 2019 00:00:00 GMT</pubDate>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://images.unsplash.com/photo-1524820801657-fd59673fbb05?auto=format&amp;amp;fit=crop&amp;amp;w=1400&amp;amp;q=85&quot; alt=&quot;Cozy wooden workspace with a laptop, desk lamp, and plants&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Photo by &lt;a href=&quot;https://unsplash.com/@samule?utm_source=behdaad.me&amp;utm_medium=referral&quot;&gt;Samule Sun&lt;/a&gt; on Unsplash&lt;/p&gt;
&lt;aside class=&quot;post-notice&quot; role=&quot;note&quot; aria-label=&quot;هشدار قدیمی بودن نوشته&quot;&gt;
  &lt;span class=&quot;post-notice-icon&quot; aria-hidden=&quot;true&quot;&gt;!&lt;/span&gt;
  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;این نوشته خیلی قدیمیه.&lt;/strong&gt; اطلاعاتش دیگه به‌روز نیست و شرایط امروز رو نشون نمی‌ده.&lt;/p&gt;
&lt;/aside&gt;
&lt;p&gt;بعد از این که اپل اکانت خیلی از شرکت‌های ایرانی رو در اقدامی قابل پیش‌بینی بست، خیلی‌ها نگران آینده‌ی این پلتفورم در ایران شدند. بیشتر از همه؟ توسعه‌دهنده‌های iOS.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اجازه بدید برگردیم به شروع ماجرا، یعنی حدود یک سال و نیم پیش، وقتی که اپل به خاطر قوانین تحریم آمریکا علیه ایران، اپلیکیشن‌های کسب‌و‌کارهای ایرانی رو صرفاً به خاطر ایرانی بودن از App Store حذف کرد. طبیعتاً شرکت‌ها به همین سادگی حاضر نبودند که بخش قابل‌توجهی از کاربرهاشون رو از دست بدند. برای همین شروع کردند به گشتن دنبال راه‌حل جایگزین. قبل از این که به ادامه‌ی تاریخچه‌ی iOS در ایران بپردازیم، لازمه کمی درباره‌ی iOS و محدودیت‌هاش توضیح بدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک دیوایس iOS جیلبریک‌نشده، فقط در صورتی اجازه‌ی باز شدن و اجرای یک اپ رو می‌ده که اون اپ یا توسط اپل یا توسط شخص ثالثی که اپل تاییدش کرده باشه به صورت دیجیتالی امضا شده باشه. طبیعتاً امضاهای خود اپل به طور پیش‌فرض روی دیوایس هست و وقتی اپل خودش اپی رو امضا کرده باشه، بدون نیاز به کاری توسط کاربر، اپ اجرا می‌شه. اپ‌هایی که شما از App Store دانلود می‌کنید به همین طریق امضا می‌شن. وقتی توسعه‌دهنده، اپ رو با امضای دیجیتالی خودش به App Store آپلود می‌کنه، اپل از اون امضا فقط برای احراز هویت توسعه‌دهنده استفاده می‌کنه و وقتی مطمئن شد که کسی خودش رو به جای توسعه‌دهنده جا نزده، امضای توسعه‌دهنده رو از روی اپ برمی‌داره، امضای خودش رو روی اپ می‌زنه و اون رو در App Store قرار می‌ده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما App Store نیاز یک سری شرکت‌ها رو برآورده نمی‌کنه. به عنوان مثال یک ایرلاین می‌خواد برای مهماندارهاش یک اپ مخصوص تهیه کنه که در طول پرواز استفاده کنند. مشخصه که نیازی نیست این اپ رو روی App Store بذاره. در نتیجه اپل راه دومی برای انتشار اپ در نظر گرفته که اصطلاحاً بهش روش «شرکتی» یا &lt;a href=&quot;https://developer.apple.com/programs/enterprise/&quot;&gt;Enterprise&lt;/a&gt; گفته می‌شه. در این روش، توسعه‌دهنده باید همه‌ی سرویس‌هایی که App Store فراهم می‌کنه رو خودش پیاده‌سازی کنه. یعنی دیگه App Store امضای دیجیتالی اپ شما رو مدیریت نمی‌کنه و توسعه‌دهنده باید خودش همه‌ی این کارا رو انجام بده. اپی که در نهایت به دست کاربر می‌رسه، به جای امضای دیجیتالی اپل، امضای دیجیتالی توسعه‌دهنده روشه، به همین دلیله که وقتی می‌خواید یه اپ Enterprise رو باز کنید، با خطای Untrusted Enterprise Developer مواجه می‌شه و باید صراحتاً به iOS بگید که به این توسعه‌دهنده اعتماد دارید (اصطلاحاً توسعه‌دهنده رو Trust کنید) تا اون اپ روی دیوایس اجرا شه. البته انتشار اپلیکیشن iOS روش‌های دیگه‌ای هم داره، مثل Ad Hoc، که خیلی محدودند و برای انتشار اپ به صورت عمومی مناسب نیستند و از توضیح اون‌ها می‌گذریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته‌ی دیگه‌ای که باید بهش دقت کنیم، اینه که اپ‌هایی که در App Store منتشر می‌شن، توسط اپل بازبینی می‌شن تا حداقلی از استانداردها رو رعایت کنن. مثلاً از اطلاعات شخصی کاربر سوءاستفاده نکنن، از لحاظ طراحی با قواعدی که اپل در نظر گرفته در تضاد نباشن یا محتوای مستهجن نداشته باشن. اما اپ‌هایی که با روش Enterprise منتشر می‌شن از این مرحله رد نمی‌شن و یک توسعه‌دهنده‌ی خراب‌کار می‌تونه از این موضوع سوءاستفاده کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استفاده‌کنندگان از روش Enterprise رو می‌شه به چند دسته تقسیم کرد:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;توسعه‌دهنده‌هایی که نسخه‌های کرک‌شده‌ی اپ‌ها رو منتشر می‌کنن؛ مثل انتشار رایگان اپ‌های پولی App Store یا انتشار بازی‌های دست‌کاری شده که توشون پول نامحدود دارید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;توسعه‌دهنده‌هایی که اپ‌هایی تولید می‌کنن که به دلایلی اپل اجازه‌ی انتشار اون‌ها در App Store رو نمی‌ده؛ مثلاً اپ‌هایی که قمار با پول واقعی توشون انجام می‌شه، یا اپ‌های کسب‌وکارهای ایرانی...&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;شرکت‌هایی که به صورت قانونی از این روش استفاده می‌کنند؛ مثل یک رستوران که می‌خواد برای گارسون‌هاش یک اپ برای دریافت سفارش مشتری‌ها درست کنه.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;مشخصه که اپل با دو دسته‌ی اول کنار نمیاد. چون دسته‌ی اول درآمد توسعه‌دهنده‌ها و در نتیجه اپل رو تحت تاثیر قرار می‌ده و دسته‌ی دوم، امنیت اکوسیستم نرم‌افزاری iOS رو تحت تاثیر قرار می‌ده و راه بدافزارها رو به iOS باز می‌کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا چند وقت پیش و قبل از این که اپل یک‌شبه کلی اکانت Enterprise رو ببنده، اپل کاری به توسعه‌دهندگانی که از روش Enterprise سوءاستفاده می‌کردند نداشت. به نظر من، این‌طور نبود که اپل ندونه که داره از این روش سوءاستفاده می‌شه، بلکه خودش رو می‌زد به ندیدن. چون بلافاصله پس از نصب یک اپ، iOS به کمک یک Web Service از اپل می‌پرسه که آیا این اپ اجازه‌ی اجرا روی دیوایس رو داره یا نه. (توضیح کمی فنی‌تر: مثلاً این که Provisioning Profile معتبری در اپ هست یا نه.) و اپل خیلی راحت می‌تونه ببینه که از چه بازه‌ی IP داره برای چه اپ‌هایی درخواست میاد. خیلی مشخصه که برای اپ‌های با تعداد کاربر بالا، مثل اسنپ یا دیجی‌کالا، تعداد این ریکوئست‌ها اون‌قدری بالاست که مشخص بشه این اپ‌ها برای استفاده‌ی کارمندان یک شرکت نیستند و عرضه‌ی عمومی شده‌ند. به فرض این که بگیم بستن یک اکانت با این روش ممکنه برای اپل مشکلات قانونی پیش بیاره، باز هم اپل می‌تونست ثبت نام شرکت‌ها رو در این روش بیشتر کنترل کنه یا برای اپ‌های Enterprise هم App Review بذاره، اما هیچ‌کدوم از این کارها رو نکرده. حالا باید دید که چرا اپل چشم خودش رو تا الان روی این موضوع بسته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر مخاطبان اپ‌های کرک‌شده در دنیا، کاربران چینی آیفون هستند. همچنین بازار چین برای اپل یک بازار بسیار بزرگ به حساب میاد. چین به قدری برای اپل پول میاره که در سه‌ماهه‌ی اول ۲۰۱۹، به خاطر کاهش فروش آیفون در چین، اپل حدوداً &lt;a href=&quot;https://www.apple.com/newsroom/2019/01/letter-from-tim-cook-to-apple-investors/&quot;&gt;۷ میلیارد دلار درآمد کمتری از پیش‌بینی‌هاش داشت&lt;/a&gt;. ۷ میلیارد دلار. همچنین در چین، مثل ایران، فرهنگ پول دادن برای محتوای پولی وجود نداره. شما تو ایران اگر بگی برای دانلود فلان فیلم پول دادم، اکثر آدمای اطرافتون شما رو مسخره می‌کنن و می‌گن به راحتی می‌تونستید از تورنت یا سایت‌های مختلف به صورت مجانی اون فیلم رو دانلود کنید. (البته سوءبرداشت به بی‌فرهنگی ایرانی‌ها یا چینی‌ها نشه، نکته‌ی مهم فشار قانونی در اروپا به مصرف‌کنندگان محتوای Pirate شده ست که باعث شده این فرهنگ در اروپا وجود نداشته باشه، وگرنه مطمئن باشید اگر در ایران هم برای دانلود محتوای کرک‌شده یک نامه‌ی تهدیدآمیز از پلیس میومد که اگر یه دفعه‌ی دیگه از این چیزا دانلود کنی اینترنتت رو قطع می‌کنیم، تو ایران هم کسی جرئت نمی‌کرد.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطمئناً برای اپل هیچ کاری نداره که جلوی سوءاستفاده از انتشار Enterprise رو بگیره، اما به نظر من با این کار، بخشی از مشتری‌های آیفون رو از دست می‌ده. درسته که اپل به طور رسمی در ایران فعالیت نمی‌کنه، اما بدون شک تا سنت آخر آیفون‌هایی که در ایران به فروش می‌رسن رو می‌شمره و روی فروش‌شون حساب می‌کنه. طبق آمارهای غیررسمی، فروش آیفون تو هفته‌ی بعد از بسته شدن اکانت‌های شرکت‌های ایرانی کاهش قابل‌توجهی داشته. همین موضوع برای بازار چین هم صادقه، منتها در مقیاسی خیلی خیلی وسیع‌تر. سوالی که پیش میاد اینه که پس چرا یک‌باره اپل تصمیم گرفت این اکانت‌ها رو ببنده، چون حدود دو سوم درامد اپل از فروش آیفونه.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فروش آیفون و آیپد: ۷۰٪ درامد اپل تو سه‌ماهه‌ی اول ۲۰۱۹&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ماجرا از سوءاستفاده‌ی &lt;a href=&quot;https://www.theverge.com/2019/1/30/18203551/apple-facebook-blocked-internal-ios-apps&quot;&gt;فیسبوک&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;https://www.macrumors.com/2019/01/31/apple-shuts-down-google-internal-apps/&quot;&gt;گوگل&lt;/a&gt; از این روش شروع شد. هر دو با دادن پول، کاربران رو ترغیب می‌کردند که اپ‌های Enterpriseـی نصب کنند که به خاطر نبودن App Review اقدام به مونیتور کردن ترافیک شبکه می‌کردند. وقتی این موضوع تو اخبار اومد و داغ شد، خبرنگارهای زیادی رفتند دنبال این که ببینند آیا از این روش جای دیگه‌ای هم سوءاستفاده می‌شه یا نه. جای غافل‌گیری نبود که جواب یک کلمه بود: &lt;a href=&quot;https://techcrunch.com/2019/02/12/apple-porn-gambling-apps/&quot;&gt;چین&lt;/a&gt;. اپل هم که تو چند سال اخیر نشون داده نسبت به اخبار خیلی حساسه، یک‌شبه تعداد زیادی اکانت رو بست تا نشون بده این موضوع براش مهمه تا آب‌ها از آسیاب بیفته، این اخبار جذابیتش رو از دست بده و همه‌چی برگرده به روال سابق.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه‌ی این داستان‌ها اینه که بستن اکانت‌هایی که از روش Enterprise سوءاستفاده می‌کنن برای اپل خیلی آسونه، جلوگیری از ادامه‌ی فعالیت‌شون هم همین‌طور، اما به نظر من اپل تمایلی به این کار نداره، چون این کار باعث کاهش فروش آیفون می‌شه. در نتیجه پیش‌بینی من اینه که اپل دوباره برمی‌گرده به روالِ سابقِ چشم‌پوشی از سوءاستفاده‌هایی که از روش Enterprise می‌شه و شاید هر چند وقت یک بار، تعدادی اکانت رو ببنده تا نشون بده که این موضوع براش مهمه.&lt;/p&gt;
&lt;hr&gt;
&lt;p&gt;من بهدادم، تیم لید iOS اسنپ. اگر این‌جور مسائل براتون جذابه رزومه‌تون رو به &lt;a href=&quot;https://snapp.recruitee.com/&quot;&gt;صفحه‌ی فرصت‌های شغلی اسنپ&lt;/a&gt; بفرستید، خوشحال می‌شیم تو تیم‌مون ببینیم‌تون.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو توییتر هم می‌تونید پیدام کنید: &lt;a href=&quot;https://twitter.com/behdaaad&quot;&gt;behdaaad@&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفید بودن، تغییر و افسردگی (در جهت برعکس)</title>
      <link>https://behdaad.me/blog/reverse-usefulness/</link>
      <guid isPermaLink="true">https://behdaad.me/blog/reverse-usefulness/</guid>
      <pubDate>Fri, 30 Nov 2018 00:00:00 GMT</pubDate>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://images.unsplash.com/photo-1484689228555-fd6bc1b28b7e?auto=format&amp;amp;fit=crop&amp;amp;w=1400&amp;amp;q=85&quot; alt=&quot;Yellow train entering a dark tunnel&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Photo by &lt;a href=&quot;https://unsplash.com/@soroushkarimi?utm_source=behdaad.me&amp;utm_medium=referral&quot;&gt;Soroush Karimi&lt;/a&gt; on Unsplash&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;افسردگی به قدری بیماری بد و دردناکیه که اگر احساس کردید یکی داره باهاش «شوآف» می‌کنه مطمئن باشید حتی یک ثانیه هم افسردگی رو تجربه نکرده.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;(برای productivity معادل بهتری از «مفید بودن» پیدا نکردم. هر جایی از این متن که از مفید بودن حرف می‌زنم، منظورم productive بودنه.)&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;افسردگی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;همه چیز از روزی شروع شد که دوباره تو خودم علائم افسردگی دیدم. به قدری از برگشتن اون دوران سیاه و تاریک ترسیدم که باعث شد تمام توانم رو جمع کنم تا حتی برای لحظه‌ای دوباره تو باتلاق ترسناک افسردگی فرو نرم. لطفاً توجه کنید که من دکتر نیستم و هر چی می‌نویسم تجربه‌ی شخصی خودمه. حتماً با نشانه‌های افسردگی آشنا بشید و اگر به نظرتون بهش مبتلایید یا احتمال ابتلا می‌دید، حتماً حتماً حتماً به پزشک مراجعه کنید. توصیفی که من از این بیماری دارم، تبدیل شدن آسون‌ترین کارها به سخت‌ترین کارهاست. غذا خوردن، از تخت بیرون اومدن، دوش گرفتن، خندیدن، همه‌ی این کارهایی که به ظاهر خیلی آسون میان، یه دفعه تمام انرژی جهان رو برای انجام دادن لازم دارن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حداقل این یک بار و نصفی ابتلا به افسردگی چند چیز رو درباره‌ی خودم به من یاد داد:&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;افسردگی دلایل مختلفی داره؛ فشار کار، استرس زیاد، یا تنهایی. ممکنه زندگی‌تون از همه نظر خوب باشه و هیچ کدوم از دلایلی که به نظرتون ممکنه باعث افسردگی بشه رو در خودتون نبینید، اما این دلیل این نیست که دچار افسردگی نشید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ممکنه کمی طول بکشه تا بفهمید دارید دچار افسردگی می‌شید؛ وقتی هم می‌فهمید، متوجه دلیلش نمی‌شید. کلی تو خودتون جست‌و‌جو می‌کنید که یعنی چه اتفاقی افتاده، ولی گاهی هیچ جوابی پیدا نمی‌کنید. احساس درماندگی و استیصال می‌کنید.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;نمی‌دونید باید چی کار کنید که درمان بشید؛ همه تنها جواب‌شون اینه که برو پیش متخصص، ولی خب اون شرایط جوریه که آدم حوصله‌ی خودش رو هم نداره، چه برسه به این که بخواد وضعیت و حالش رو برای یه غریبه توضیح بده.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;من بعد از چند روز (یکی-دو هفته؟ نمی‌دونم چقدر طول کشید) بالاخره فهمیدم چه مرگم شده: انقدر کار رو سر خودم ریخته بودم که به کارهام نمی‌رسیدم و احساس مفید نبودن می‌کردم. این احساس منجر به استرس، بیماری قلبی و در نهایت افسردگی شد. (بله، افسردگی رو بعد از بیماری قلبی نوشتم، چون به نظرم افسردگی به مراتب از بیماری‌های جسمی سخت‌تر و دردناک‌تره.) بالاخره فهمیده بودم که چرا به این روز افتاده‌م، حالا باید دنبال یه راهکار می‌گشتم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;تغییر&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;من آدمی‌ام که دوست دارم برای کوچک‌ترین کارهام برنامه داشته باشم. دوست دارم همه‌ی کارها رو سر ساعت مشخصی انجام بدم و این وسواس در اکثر اوقات منجر می‌شه به روتین‌های مشخصی در طول روز. روتین‌هایی که معمولاً حتی Plan B (و حتی Plan C!) های مشخصی دارن. روتین‌هایی شبیه «اگر زودتر از ساعت ۸ بیدار شدم پیاده می‌رم سر کار و سر راه قهوه می‌گیرم، اگر بین ۸ تا ۸:۳۰ بیدار شدم، پیاده می‌رم ولی قهوه نمی‌گیرم، اگر از ۸:۳۰ دیرتر بیدار شدم با تاکسی می‌رم سر کار». این یک نمونه از روتین‌هاییه که در طول روز دارم (البته طبیعتاً جزئیات شخصی رو حذف کردم، ولی فکر کنم متوجه ایده شدید).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی وقتا این روتین‌ها بدون این که متوجه بشم منجر به کارایی پایین می‌شن. همچنین از تجربه‌ی قبلیم به یاد داشتم که «تغییر» می‌تونه خیلی تو روحیه‌م تاثیر بذاره. در نتیجه تصمیم گرفتم شروع کنم به تغییر این روتین‌ها، بدون توجه به این که آیا اون روتین به‌خصوص به نظرم مثبت بوده یا منفی. بعداً اگه بفهمم یه تغییر مثبت بوده، متوجه می‌شم که با کجای روتین قبلی مشکل داشتم. مثلاً روتین صبح سر کار رفتن رو به «اگر زودتر از ۸:۳۰ بیدار شدم پیاده می‌رم، اگر دیرتر بود با اسنپ می‌رم» تغییر دادم و دیدم که تغییر خیلی مثبتی بوده. بعداً فهمیدم که تاکسی سوار شدن و تو ترافیک موندن خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم ازم انرژی می‌گیره، به‌خصوص این که معمولاً دیرتر از ۸:۳۰ بیدار می‌شدم و تقریباً هر روز با تاکسی می‌رفتم. همیشه با بی‌حوصلگی می‌رسیدم سر کار، کارهام بیشتر روی هم تلنبار می‌شد و بیشتر احساس مفید نبودن پیدا می‌کردم، هر روز انگیزه‌م برای زودتر بیدار شدن کمرنگ‌تر می‌شد و این سیکل منفی تا جایی ادامه پیدا کرد که... الان دارید می‌خونید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تجربه‌ها، روتین‌ها و تغییرهایی که نوشتم خیلی شخصی‌تر از چیزی بود که به درد کسی بخوره، ولی تغییر روتین‌هام به همین‌جا ختم نشد، بعضی‌شون که برای بقیه هم می‌تونه مفید باشه رو اینجا می‌نویسم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;مفید بودن&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;قبل از این که روشی که برای مفید بودن پیدا کردم رو توضیح بدم، لازمه قبلش یه نکته‌ای رو بگم. چه دانشجو هستید، چه شاغل، یادتون باشه که دانشگاه و کار بیشتر از ۱۰ ساعت در روز وقت شما رو نمی‌گیره (با خودتون روراست باشید، شما بیشتر از ۱۰ ساعت اصلاً نمی‌تونید کار کنید یا درس بخونید). ۸ ساعت خواب و ۲ ساعت هم کارهای شخصی. ۴ ساعت در روز برای شما باقی می‌مونه که می‌تونید تلف‌ش کنید (که به نظر من وقت تلف کردن لزوماً کار بدی نیست)، یا می‌تونید برای پیشرفت شخصی‌تون ازش استفاده کنید. رو پروژه‌های جانبی که برای خودتون طراحی کردید کار کنید، یه زبان جدید یاد بگیرید، ورزش کنید یا هر کار مفید دیگه‌ای.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;اگر هنوز دانشجوی کارشناسی هستید، یادتون باشه که اگر بعد از فارغ‌التحصیلی، فقط چیزهایی که تو دانشگاه بهتون یاد داده‌ن رو بلدید، ۱-۲ سال از عمرتون رو تلف کرده‌ید. (از نوشته‌ی &lt;a href=&quot;../masters-study/&quot;&gt;آنچه که از مطالعه برای کنکور ارشد فهمیدم&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;پس اگر شما هم مثل من از تلف شدن وقت متنفرید، بهتره به فکر چاره باشید. روتینی که من داشتم و کار نمی‌کرد، این بود که سعی می‌کردم صبح زودتر برم سر کار تا بتونم کار روزانه‌م رو زودتر تموم کنم و از عصر تا شب، حدود ۴ ساعت بتونم رو پروژه‌های برنامه‌نویسی شخصیم کار کنم. اما اتفاقی که می‌افتاد این بود که انقدر درگیر کار می‌شدم که زمان از دستم در می‌رفت و می‌دیدم ساعت ۱۰-۱۱ شبه و من هنوز دارم کار می‌کنم. در نتیجه هیچ‌وقت به پروژه‌های شخصیم نمی‌رسیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصمیمی که من گرفتم این بود که به جای بعد از کار، &lt;strong&gt;قبل از شروع کار روی پروژه‌های خودم کار کنم. این‌طوری صبح رو با حس خوبِ ناشی از مفید بودن شروع می‌کنم&lt;/strong&gt;، از اون طرف هم اگر تا ۱۱ شب شرکت باشم، احساس نمی‌کنم دارم از زندگی شخصی و پیشرفتم عقب می‌مونم، چون صبح سهم کار مفید اون روز رو انجام داده‌م. سعی می‌کنم از ۴ ساعت وقتی که برای خودم دارم، ۲ ساعت‌ش رو برای یادگیری بذارم و ۲ ساعت‌ش رو برای تفریح.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته‌ی مهم بعدی اینه که مغز انسان به طرز عجیبی (و احتمالاً به خاطر تکامل) به سیستم جایزه گرفتن و پاداش عادت داره. یعنی اگر بدونه یه کار منجر به یک پاداش حتی کوچک می‌شه، راغب می‌شه که انجامش بده. ساده‌ترین پاداشی که مغز می‌تونه از انجام دادن یک کار بگیره، حس خوبِ خط زدن اون کار از لیست کارها است. در نتیجه ضروریه که مغزتون رو با این روش ترغیب کنید که کار مفید انجام بده. جلوتر درباره‌ی این پاداش دادن بیشتر صحبت می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعی کنید برنامه‌ی روزانه‌تون رو حول همین محور تلاش-پاداش بچینید، این‌طوری مغزتون خیلی زود به این برنامه عادت می‌کنه و مفید بودن براتون تبدیل به عادت می‌شه. اگر بخوام کمی با جزئیات بگم، برنامه‌ی روزانه‌ی من اینه:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;سعی می‌کنم ۸:۲۰ به سمت شرکت راه بیفتم. پیاده تقریباً ۴۰ دقیقه راهه و حدود ساعت ۹ می‌رسم شرکت. سر راه صبحانه می‌خرم و توی مسیر برنامه‌ی رادیویی &lt;a href=&quot;https://music.apple.com/us/curator/its-electric/1218413400&quot;&gt;It&apos;s Electric&lt;/a&gt; رو گوش می‌دم، چون علی‌رغم علاقه‌ی زیادم به موسیقی، صبح زود حوصله‌ی یه‌بند موسیقی گوش کردن ندارم، و خوبی این برنامه اینه که توش علاوه بر پخش موسیقی با سبک‌های مختلف، حرف هم زده می‌شه و باعث می‌شه خوابم بپره و سرحال‌تر شم.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;وقتی می‌رسم شرکت، اولین کار اینه که قهوه بریزم و هم‌زمان با چک کردن ایمیل‌هام صبحانه بخورم. من به Inbox Zero معتقدم، واسه همین صفر کردن اینباکس برام لذت‌بخشه. به طور خلاصه روش Inbox Zero می‌گه که اگر کارتون با ایمیلی تموم شد، اون رو آرشیو کنید و تو اینباکس‌تون فقط ایمیل‌هایی باشه که هنوز باهاشون کار دارید.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;بعد از تموم شدن صبحانه، یه Planning سریع برای اون روز انجام می‌دم. سعی می‌کنم تعداد کارهایی که برای هر روز در نظر می‌گیرم بیشتر از ۳ کار نشه تا بتونم تمرکز کافی رو روی هر کار داشته باشم. باید به مرور سرعت کار خودتون رو بسنجید، تا بتونید به اندازه‌ی توان‌تون کار در نظر بگیرید تا آخر روز با حس بد شرکت رو ترک نکنید. حس کارهای عقب‌مونده برای من خیلی بده و تا وقتی کاری رو کامل انجام ندم ذهنم آروم نمی‌گیره. سعی کنید اوایل خیلی سخت نگیرید تا از خودتون ناامید نشید، به مرور تخمین‌هاتون دقیق می‌شه. البته اگر شما هم برنامه‌نویسید...&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;مهم‌ترین قسمت برنامه‌ی روزانه‌ی من اینجاست: انجام پروژه‌های شخصی و جانبی تا ساعت ۱۰. چون کارهای جانبی ددلاین‌های محکمی ندارن و بیشتر جنبه‌ی یادگیری دارن، شما هیچ‌وقت موقع انجام دادن‌شون استرس ندارید و همین باعث می‌شه لذت‌بخش باشن. این‌طوری روزتون رو هم با یه پاداش بزرگ، یعنی لذت ناشی از انجام کارهای جانبی، شروع کرده‌ید و این باعث می‌شه در ادامه‌ی روز بتونید مفیدتر کار کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;ساعت ۱۰ جلسه‌ی روزانه‌ی شرکته که معمولاً بیشتر از ۱۵ دقیقه طول نمی‌کشه و بعدش تا ساعت ۱۱ از مواردی که توی لیست مطالعه‌م گذاشته‌م مطلب و مقاله می‌خونم. من از Reading List که خود Safari داره استفاده می‌کنم، اما نرم‌افزارهای زیادی مثل &lt;a href=&quot;https://getpocket.com/home&quot;&gt;Pocket&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;https://www.instapaper.com/&quot;&gt;Instapaper&lt;/a&gt; وجود دارن که به کمک اون‌ها می‌تونید لینک‌های جالبی که می‌خواید بعداً بخونید رو ذخیره کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;
&lt;p&gt;از ساعت ۱۱ تا حدود ۹-۱۰ شب هم کار می‌کنم. گاهی شرکت شام می‌خورم، گاهی هم خونه، ولی معمولاً وقتی می‌رسم خونه دیگه انرژی‌ای برام برای کار مفید نمونده و ۱-۲ ساعت قبل از خواب به توییتر و یوتوب و به طور کلی وقت‌تلف‌کردن می‌گذره تا خوابم ببره.&lt;/p&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;طبیعتاً این برنامه برای شرایط من طراحی شده و اگر خونه‌تون به محل کار پیاده بیشتر از ۴۰ دقیقه راهه، خیلی براتون ایمیل نمیاد، کارتون جوری نیست که دو ساعت اولی که می‌رسید شرکت رو به کارهای شخصی بپردازید، یا متاهل هستید و باید با خانواده‌تون وقت بگذرونید، طبیعتاً این برنامه برای شما مناسب نیست، ولی خوبه که یه برنامه‌ی شخصی‌سازی‌شده برای روزتون داشته باشید. بهتره برنامه‌تون رو هم تا جایی که می‌تونید انعطاف‌پذیر بچینید، چون ممکنه یه روز حال نداشته باشید، یا کار شرکت عقب باشه و بخواید از همون اول رو کارتون تمرکز کنید. ولی یادتون باشه که مغز انسان به شدت عادت‌پذیره و اگر بتونید عادت‌های خوب براش درست کنید، می‌تونید خیلی بیشتر ازش کار بکشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه درست کردن عادت هم در نظر گرفتن پاداش برای کارهاست. این پاداش همون‌طور که گفتم از حسِ خوبِ خط زدن از لیست کارها شروع می‌شه، تا خریدن کفشی که همیشه دوست داشتید بپوشید، فلان بازی پلی‌ستیشن که تازه اومده و الان گرونه، فلان دیوایس اپل یا هر چیزی که براتون لذت‌بخشه. من برای کارها و پروژه‌های شخصیم یه لیست دارم و هر کدوم رو فازبندی کرده‌م و به ازای هر فاز، برای خودم جایزه در نظر گرفته‌م. این‌طوری باعث می‌شه برای انجام دادن کارهام انگیزه داشته باشم، چون می‌دونم اگر یه کاری رو انجام بدم، می‌تونم ادکلنی که چند وقته می‌خوام داشته باشم رو بخرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم بتونید از تجریبات من در این زمینه استفاده کنید و برای خودتون و پیشرفت شخصی‌تون مفیدتر کار کنید. من هم بالاخره می‌تونم کاغذی که ایده‌های این بلاگ رو روش نوشته بودم پاره کنم و از این کار لذت ببرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پ.ن. تو توییتر درباره‌ی معادل فارسی خوب برای Productivity به جز «مفید بودن» پرسیدم، جواب‌هایی که تا الان گرفته‌م این‌ها بوده: بهره‌وری، بازدهی، باردهی و بهکاری. اگر شما معادل بهتری می‌شناسید یا به نظرتون یکی از این پیشنهادها خوبه، حتماً بگید.&lt;/p&gt;
&lt;hr&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;اگر توییتری هستید، می‌تونید اینجا من رو پیدا کنید: &lt;a href=&quot;https://twitter.com/behdaaad&quot;&gt;behdaaad@&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;اگر دوست داشتید نوشته‌های انگلیسی‌م رو هم بخونید تو مدیوم: &lt;a href=&quot;https://medium.com/@behdad&quot;&gt;behdad@&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>آنچه که از مطالعه برای کنکور ارشد فهمیدم</title>
      <link>https://behdaad.me/blog/masters-study/</link>
      <guid isPermaLink="true">https://behdaad.me/blog/masters-study/</guid>
      <pubDate>Fri, 30 Nov 2018 00:00:00 GMT</pubDate>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://images.unsplash.com/photo-1500058899591-f295a8c09b92?auto=format&amp;amp;fit=crop&amp;amp;w=1400&amp;amp;q=85&quot; alt=&quot;Person reading a book at a desk&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang=&quot;en&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Photo by &lt;a href=&quot;https://unsplash.com/@christinhumephoto?utm_source=behdaad.me&amp;utm_medium=referral&quot;&gt;Christin Hume&lt;/a&gt; on Unsplash&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;مقدمه&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;گرایش من در دوره‌ی کارشناسی، مهندسی سخت‌افزار بود. اتفاقاً با علاقه هم این گرایش رو انتخاب کردم و شش ترم با علاقه‌ی تمام، دروس سخت‌افزاری رو با نمرات نسبتاً خوب گذروندم، ولی احساس کردم که یک مهندس سخت‌افزار، خیلی از مخاطب کارهاش دوره. بنابراین تصمیم گرفتم کمی در حوزه‌ی نرم‌افزار فعالیت کنم و خب روزبه‌روز به این گرایش بیشتر علاقه‌مند شدم. سال چهارم سعی کردم درس‌های مرتبط‌تر با نرم‌افزار رو بگذرونم و بعد از اون هم یک سال از دانشگاه مرخصی گرفتم و مشغول به کار شدم و فهمیدم که این کاریه که حاضرم هر روز انجامش بدم. بعد از اتمام دوره‌ی مرخصی و برگشتن به دانشگاه، سعی کردم در کنار کار کردن (که حالا تبدیل به علاقه‌ی اولم شده و دیگه علاقه‌ی خاصی به تحصیل در من باقی نمونده بود)، درس‌های مربوط به گرایش نرم‌افزار رو هم بگذرونم تا علاوه بر مهارتی که به دست آورده بودم، به لحاظ تئوری و علمی هم پیشرفت کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این موضوع ختم شد به شرکت در کنکور ارشد و منی که تصمیم داشتم گرایش مهندسی نرم‌افزار رو انتخاب کنم. طبیعتاً کار من از اکثر رقیبانم سخت‌تر بود، چون درس‌های تخصصی نرم‌افزار رو نگذرونده بودم و در مورد بعضی‌هاش (مثل طراحی دیتابیس) تقریباً هیچ ایده‌ای نداشتم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;یک هفته مطالعه برای کنکور ارشد&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اون چیزی که من از یک هفته مطالعه برای کنکور ارشد فهمیدم، این بود که کل مباحث تئوری دوره‌ی کارشناسی رو (حداقل به شکلی که وزارت علوم تصویب کرده، که خب درسته که خیلی به‌روز نیست، ولی اون‌قدرا هم پرت و پلا نیست) تو مدتی خیلی کمتر از ۴ سال می‌شه خوند. چقدر کمتر؟ مثلاً در عرض سه ماه. البته این به این معنی نیست که کسی که از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده، می‌تونه ظرف سه ماه به اندازه‌ی یک فارغ‌التحصیل دوره‌ی کارشناسی علم کسب کنه، چون‌که اتفاقی که در خلال تحصیل می‌افته، کسب یک دید کلی نسبت به اون حوزه ست. مثلاً کسی که ۴ سال کار برنامه‌نویسی کرده، قطعاً راحت‌تر می‌تونه تئوری کامپایلر رو یاد بگیره تا کسی که به تازگی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده. ولی با همه‌ی این حرف‌ها، اون دانشی که از یک فارغ‌التحصیل انتظار می‌ره، در مدتی خیلی کمتر از ۴-۵ سال قابل به دست آوردنه. تخمین من زمانی نزدیک به ۲ الی ۳ ساله. به عنوان یک نمونه‌ی واقعی، منی که مطلقاً دیدی نسبت به طراحی دیتابیس نداشتم (تمام آشنایی من با دیتابیس یک سری دستور ساده‌ی SQL بود!) تونستم ظرف ۳ روز و با مطالعه‌ی خلاصه‌ی درس، دید نسبتاً کاملی به موضوع پیدا کنم و در کنکور هم سوالات رو جواب بدم.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;یعنی چی؟&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی این که اگر هنوز دانشجوی کارشناسی هستید، یادتون باشه که اگر بعد از فارغ‌التحصیلی، فقط چیزهایی که تو دانشگاه بهتون یاد داده‌ن رو بلدید، ۱-۲ سال از عمرتون رو تلف کرده‌ید.&lt;/strong&gt; دوره‌ی کارشناسی وقت بسیار خوبیه برای این که شروع کنید به یادگیری و کسب مهارت‌هایی که بعداً شما رو از هم‌ردیفان خودتون -در هر زمینه‌ای- متمایز کنه. شما نمی‌دونید که مهارت‌هاتون چه موقع ممکنه تو زندگی به کارتون بیان، مثلاً ممکنه توانایی‌تون در &lt;a href=&quot;https://www.buzzfeed.com/jaimieetkin/21-things-you-didnt-know-about-friends-according-to-gunther?utm_term=.auxnV36Wk#.elnYMk0Do&quot;&gt;کار با ماشین اسپرسو‌ساز&lt;/a&gt; باعث شه شما تو یکی از پربیننده‌ترین سریال‌های تاریخ تلویزیون بازیگر بشید.&lt;/p&gt;
</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
