Photo by Quentin Rey on Unsplash
یه موضوعی که من هر چقدر تلاش کنم نمیتونم از ذهنم بیرون کنم، اینه که جایگاه فعلی من در زندگی، بیش از این که حاصل تلاش خودم باشه، حاصل شانسه. شغل با حقوق خوب دارم، تقریباً هر چی که میخوام رو دارم، به جای این که برم سربازی دارم پروژه انجام میدم، (فکر میکنم) بین اطرافیانم جایگاه خوبی دارم و به طور خلاصه زندگی خوبی دارم و آیندهی خوبی هم برای خودم متصورم. اما سوالی که من پیوسته از خودم میپرسم اینه که آیا اینها حاصل تلاش خودم بوده یا صرفاً آدم خوششانسی بودهم که در وضعیت فعلی هستم.
یکی از مهمترین مواردی که به طور کلی شروعکنندهی مسیر خوبی تو زندگی من بود، پیوستن به تیم فنی اسنپ بود. شانس؟ قطعاً. درست اون موقعی که درسم داشت تموم میشد و لازم بود که برای ادامهی مسیر زندگیم تصمیم بگیرم، شاید خیلی شانسی از طرف اسنپ به من گفتن که برم برای مصاحبه. اسنپ اون موقع گسترش تیم فنی رو شروع کرده بود و خب مصاحبههاش اونقدری سخت نبود و منِ کمتجربه هم قبول شدم. در حالی که منِ اونموقع تو مصاحبههای الانِ اسنپ قطعاً رد میشد. شانس. (این که آیا منِ الان، تو مصاحبههای الانِ اسنپ قبول میشه یا نه سوالیه که دوست ندارم جوابش رو بدونم.) حالا اسنپ چرا به من گفته بود برم مصاحبه؟ چون یکی از دولوپرهای iOS اسنپ توییتهای من رو دیده بود و (درست یا غلط) احساس کرده بود میتونم آدم مناسبی باشم. شانس.
اومدن من به اسنپ همونطور که گفتم مصادف شد با گسترش تیم فنی. تیم iOS هم طبیعتاً بزرگ شد و نیاز بود که یه نفر یه نقش سرپرستطوری داشته باشه و من چون بین دولوپرهای اونموقعِ تیم قدیمیتر (در حد ۱-۲ ماه!) بودم و بقیه هم تمایل خاصی به این کار نداشتن، من برای این عنوان سرپرستطور انتخاب شدم. شانس مطلق. به خاطر شغلم تونستم سهمیهی پروژهی سربازی شرکت رو بگیرم و به جای این که دو سال از عمرم هدر بره دارم یه پروژهی نرمافزاری انجام میدم. شانس. و خب از اینجا به بعد رو اگه به اندازه یک سال، یک سال و نیم Fast Forward کنیم، من مدیر یه تیم ۱۲-۱۳ نفرهی iOS تو اسنپم، در حالی که به نظرم هر کس دیگهای (با یه حداقلی از دانش و مهارت) جای من توییت کرده بود، الان اون آدم جای من بود. شانس پشت شانس.
مواردی دیگهای هم تو زندگیم بوده، مثل رشتهی دانشگاه و پیدا کردن مهمترین آدم زندگیم و اینا که اونا هم خیلی شانس توش نقش داشته، ولی دیگه نمینویسم.
همهی این چیزایی که نوشتم رو میخواستم تو یه توییت بنویسم، ولی احساس کردم چون طولانی میشه اینجا جای بهتریه. همین.
مفهومی تو این نوشته تحت عنوان «شانس» مطرح کردم در واقع کلمهی درستی نیست. من منظورم معادل Luck بود که تو فارسی میگن «اقبال»، ولی من خیلی از این کلمه خوشم نمیاد.
"Good day to be alive, sir". "Good day to be alive", he says.